تبلیغات
گذر از معنا
گذر از معنا
 
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : رها
نمیخواهد انکار کند که خیلی بدبین شده
اما 
نمیداند چرا این روزها به این فکر میکند 
که
چه اتفاقی دارد یا داشته می افتاده
که
همه حواسها را با 300 هزار میلیارد پرت کردند
بعد 
فکر میکند این یعنی اوج بدبینی 
اما
نتیجه میگیرد
تنها
ناممکن، ناممکن است.

_____________________________________

در پی نوشت هم دلش به حال خودش میسوزد که اینطور فکر میکند که حتی نمی تواند جایی عنوانش کند چون قطعا به او میخندند اما نمی تواند جلوی این فکر را در ذهنش بگیرد.











نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


یکشنبه 3 مهر 1390 :: نویسنده : رها
نمیدانم به آدمی که نفس میکشد، میبیند، میخندد، میگرید، راه میرود، حتی میشنود و حرف میزند، میشود گفت در کماست از بس که هیچ چیز حس نمیکند، یا نه.
شاید هم جهش زندگی نباتی این باشد، تخصصی تر شده مثلا زندگی نباتی هشیاران!




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


پنجشنبه 31 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
شاید یک خروار کار جور و واجور سرم ریخته بشه که رسما عبارت غلط کردم رو به کار ببرم و یا شاید هم علاف باشم اما چیزی که صد در صد برام روشنه، نمیخوام روزههای پائیز رو خونه باشم! سایه غم انگیزی روی خونه میوفته چون رنگ آسمون عوض میشه! دوست دارم خسته برسم خونه و مجالی برای اینطور فکرها نداشته باشم. به اندازه تمام بقیه عمرم که اگر و شاید سالهای زیادی باشه، فکر کردم قبلا و حالا از اون افراط باید به تعادل نزدیک بشم. گاهی ذهن رو هم باید رژیم داد!



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


شنبه 26 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
همیشه دوست داشتم یک ژاکت قرمز داشته باشم شاید هم آلبالویی اما ترجیح بر قرمز بودنش هست. برادرم هم میدانست و یکبار یک کاپشن قرمز و بار دیگر یک کت قرمز برایم سوغاتی آورد اما هیچکدام آنی نبود که میخواستم. دوست داشتم بافتی باشد. امشب فکر کردم دوست دارم  بلند هم باشد. یک کمربند از جنس خودش داشته باشد که دور کمرم گره بزنم.حتی میخواهم جیب هم داشته باشد و در طرحش، پیچ هم داشته باشد. فکر کردم شروع کنم خودم ببافمش اما دیگر حالا برایم مقدور نیست...
دلم میخواست وقتی پاییز آمد بپوشمش و بعد از یک باران در عصر، بروم پیاده روی در این خیابان بلند و دستهایم را در جیب هایش بگذارم و راه بروم و فکر کنم.
پاییز دارد می آید و دارم به این فکر میکنم که شاید دیگر وقتی وجود نداشته باشد برای این کار.... از اینکه عمرم اینقدر زود میگذرد و آنچنان میگذرد که اختیار من در انتخاب تقریبا ناچیز شده دلم میگیرد.
این روزها به این قطعیت رسیده ام که هر چه کمتر حرف بزنم، بهتر است، حتی اگر بحث، حال و احوال دلم باشد.




نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


چهارشنبه 23 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
 همیشه ی خدا، از همه غلط املایی میگرفتم. حتی در دانشگاه  بیش از صدبار مقاله های دوستانم را خواندم تا آنها مطمئن شوند که عاری از غلط هست.  کلا قابل اعتماد بودم برای این مورد 
اما نمیدانم چرا این روزها که بحث اختلاس گرم است هر بار ذهنم میگوید باید با صاد بنویسیدش.




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
باید دنبال شادی ها گشت،  ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.

نیچه




نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :


شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : رها


تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو



اندیشه ات جایی رود وانگه ترا آنجا کشد

ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو



قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما

مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو



مولانا






نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


جمعه 18 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 18 شهریور 1390 :: نویسنده : رها


ایستادگی کن تا روشن بمانی، شمعهای افتاده خاموش میمیرند!  


 دکتر علی شریعتی




نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
خالصانه، امیدی به آینده اش ندارم. انگار که با یک پیکان  به سرش، به سمت پایین سقوط میکند، بعد من ناآرام  هی سعی میکردم به هر طریقی، مدرن یا بدوی، اعتراضم را به گوشش برسانم، حتی گاهی زدوخورد هم اتفاق افتاد. یک روز دوستی گفت حالا که دارد سقوط میکند، تو  و آنها، با این به خیال خودتان ضربه زدن ها، جهت پیکان را عوض میکنید. باعث میشوید برگردد به سمت بالا. بگذارید اصلا سقوط کند،  بعد پرسیدم برود ته چاه ویل؟ بعد حالا اسمش رابگذارید هرچیزی اما انفعال نبود، نخواستم دیگر. ساکت شدم. حتی وقتی فهمیدم صدای نفس کشیدنم هم  شنیده میشود، خفه هم شدم. حالا مجال بازکردنش نیست. اما امروز وقتی قرار شده آینده روشن باشد، دلم میخواهد از روزگار باج بگیرم تا بفهمد با کی طرف هست. طعم تلخ تر از زهر این دوساله اش را بعدا تسویه خواهم کرد، بماند.



نوع مطلب : دوباره، 
برچسب ها :


چهارشنبه 9 شهریور 1390 :: نویسنده : رها
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :




( کل صفحات : 40 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________________________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :