|
گذر از معنا
|
|||
|
نمیخواهد انکار کند که خیلی بدبین شده
اما نمیداند چرا این روزها به این فکر میکند که چه اتفاقی دارد یا داشته می افتاده که همه حواسها را با 300 هزار میلیارد پرت کردند بعد فکر میکند این یعنی اوج بدبینی اما نتیجه میگیرد تنها ناممکن، ناممکن است. _____________________________________ در پی نوشت هم دلش به حال خودش میسوزد که اینطور فکر میکند که حتی نمی تواند جایی عنوانش کند چون قطعا به او میخندند اما نمی تواند جلوی این فکر را در ذهنش بگیرد. نمیدانم به آدمی که نفس میکشد، میبیند، میخندد، میگرید، راه میرود، حتی میشنود و حرف میزند، میشود گفت در کماست از بس که هیچ چیز حس نمیکند، یا نه.
شاید هم جهش زندگی نباتی این باشد، تخصصی تر شده مثلا زندگی نباتی هشیاران!
شاید یک خروار کار جور و واجور سرم ریخته بشه که رسما عبارت غلط کردم رو به کار ببرم و یا شاید هم علاف باشم اما چیزی که صد در صد برام روشنه، نمیخوام روزههای پائیز رو خونه باشم! سایه غم انگیزی روی خونه میوفته چون رنگ آسمون عوض میشه! دوست دارم خسته برسم خونه و مجالی برای اینطور فکرها نداشته باشم. به اندازه تمام بقیه عمرم که اگر و شاید سالهای زیادی باشه، فکر کردم قبلا و حالا از اون افراط باید به تعادل نزدیک بشم. گاهی ذهن رو هم باید رژیم داد!
همیشه دوست داشتم یک ژاکت قرمز داشته باشم شاید هم آلبالویی اما ترجیح بر قرمز بودنش هست. برادرم هم میدانست و یکبار یک کاپشن قرمز و بار دیگر یک کت قرمز برایم سوغاتی آورد اما هیچکدام آنی نبود که میخواستم. دوست داشتم بافتی باشد. امشب فکر کردم دوست دارم بلند هم باشد. یک کمربند از جنس خودش داشته باشد که دور کمرم گره بزنم.حتی میخواهم جیب هم داشته باشد و در طرحش، پیچ هم داشته باشد. فکر کردم شروع کنم خودم ببافمش اما دیگر حالا برایم مقدور نیست...
دلم میخواست وقتی پاییز آمد بپوشمش و بعد از یک باران در عصر، بروم پیاده روی در این خیابان بلند و دستهایم را در جیب هایش بگذارم و راه بروم و فکر کنم. پاییز دارد می آید و دارم به این فکر میکنم که شاید دیگر وقتی وجود نداشته باشد برای این کار.... از اینکه عمرم اینقدر زود میگذرد و آنچنان میگذرد که اختیار من در انتخاب تقریبا ناچیز شده دلم میگیرد. این روزها به این قطعیت رسیده ام که هر چه کمتر حرف بزنم، بهتر است، حتی اگر بحث، حال و احوال دلم باشد.
همیشه ی خدا، از همه غلط املایی میگرفتم. حتی در دانشگاه بیش از صدبار مقاله های دوستانم را خواندم تا آنها مطمئن شوند که عاری از غلط هست. کلا قابل اعتماد بودم برای این مورد
اما نمیدانم چرا این روزها که بحث اختلاس گرم است هر بار ذهنم میگوید باید با صاد بنویسیدش.
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
نوع مطلب : برچسب ها :
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو مولانا این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
نوع مطلب : برچسب ها : ایستادگی کن تا روشن بمانی، شمعهای افتاده خاموش میمیرند! دکتر علی شریعتی
خالصانه، امیدی به آینده اش ندارم. انگار که با یک پیکان به سرش، به سمت پایین سقوط میکند، بعد من ناآرام هی سعی میکردم به هر طریقی، مدرن یا بدوی، اعتراضم را به گوشش برسانم، حتی گاهی زدوخورد هم اتفاق افتاد. یک روز دوستی گفت حالا که دارد سقوط میکند، تو و آنها، با این به خیال خودتان ضربه زدن ها، جهت پیکان را عوض میکنید. باعث میشوید برگردد به سمت بالا. بگذارید اصلا سقوط کند، بعد پرسیدم برود ته چاه ویل؟ بعد حالا اسمش رابگذارید هرچیزی اما انفعال نبود، نخواستم دیگر. ساکت شدم. حتی وقتی فهمیدم صدای نفس کشیدنم هم شنیده میشود، خفه هم شدم. حالا مجال بازکردنش نیست. اما امروز وقتی قرار شده آینده روشن باشد، دلم میخواهد از روزگار باج بگیرم تا بفهمد با کی طرف هست. طعم تلخ تر از زهر این دوساله اش را بعدا تسویه خواهم کرد، بماند.
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
نوع مطلب : برچسب ها : |
درباره وبلاگ
الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد.............. ____________________________________________________________________________ ************ *************************** *****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ****** مدیر وبلاگ : رها آرشیو وبلاگ
بهمن 1390
دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آرشیو كل مطالب پیوندهای روزانه
چیزی نمانده است...
shivi PM 8:25 فراز مسند خورشید سرسو اكالیپتوس چشم سوم خورشید نیمه شب فرا تر از بودن در گلستانه انکیدو لحظه های کاغذی واگویه تا فراموشی نقشه ضد حوا من و نبات و زندگی سگی خلوت نشین علی کوچیکه عرفان،برابری،آزادی وبلاگ گروهی حوا تنها رفیق غم هم کلاسی نسل سومی یاور میهن آسمونی همه پیوندهای روزانه آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||